حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی

۳ مطلب با موضوع «ائمه :: امام رضا» ثبت شده است

این روزها ، تمام شبکه ها

شده است ... مشهد ...

و من شده ام

حسرت ... حسرت ...


آقا ... نگاهی ...

عاشق

رضوان دارد

حسرت می خورد

حال دربان حریم تو را ...


+ چه عاشقانه می خواهم ت ...

و چه معشوقانه ، درد فراقم می دهی ...


- رضوان ، دربان بهشت خدا ...

عاشق

صحبت از سفر به مـشـهـد بود
خیلی مشتاق بود که به این سفر برود
اما عده ای گفتن ، نمی شود !!
  زیرا این کاروان پر بود از آدم های تحصیل کرده
اما او مـیـوه فـروش ساده ی بازار بود
خلاصه ، رفت ...
رسید مـشـهـد و تو اولین سلام به امـام رضـا
همه مشغول خواندن اذن دخول بودند که دیدند
این میوه فروش بی سواد ماجرای ی ما رو کرد به امـام رضـا و گفت:
یا امـام رضـا من تو بازار میوه هامو
|به دِرهَم میفروشم ولی تو دَرهَم بخر|
قـصـه تـمـام


+ هرکس غریب تر ، آشنا تر !

امام مهربانی ها...

عاشق