حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی

۳ مطلب با موضوع «اینجا ، طولانی تر می نویسم !» ثبت شده است

چه مدت است که در فضای مجازی زندگی می کنید ؟! 
حتما دوستانی دارید که نه تصویری از آنها دیده اید و نه صدایی از آنها شنیده اید !
ولی...دوستشان دارید...بهشان علاقه مندید...حواستان به آنها هست...گاهی آنقدر دلتنگ می شوید که نمی شود حتی روزی با او ، صحبت نکرد ... اگر با او صحبت نکنید انگار چیزی گم کرده اید ... دوست ندیده ... حتی صدایش را نشنیده ... دوست مجازی ...!خودم که اینگونه هستم ... دوستان زیادی دارم که ندیده ام آنها را و نه شنیده ام صدایی از آنها را ... و چقـدر زود بــه زود دلم برایشان تنــگ می شود ... بعضی از دوستان مجــازی ، چقــدر خوبن ...
بگذریم ... خواستم بگویم ...بیایید ... امام زمان (عج) را هم در حد یک دوست مجازی دوست داشته باشیم ...

او را هم مجازی دوست داشته باشیم!

چقدر رفاقت با امام زمان خوب است ...
اگر هر روز با یاد او چشمانت را باز کنی ...
و شب ، چشمانت را با یاد او  ، ببندی ...
-
برای فرج دل هایمان ... دعا کنیم ...

اغثنی یا مولای ...
عاشق

این روز ها ، دل م بیشتر یک رفیق می خواهد ... رفیقی که بتوان با او ، هر آنچه در دل است ، در میان گذاشت کسی که به او اطمینان کنم و بگویم ... نا گفته های م را ... بغض های م را ... درد های م را ... خلاصه تمام حرف های خوردنی ام را ... بنشین م در کنارش و کمی اشک بریزم ... و او هم متقابلا درکم کند...بفهمد...اشک های م را از روی گونه ها پاک کند و بگوید ، گریه مکن... اشک نریز ... حال که من در کنارت هستم ...با اشک های ت مرا ... مرنجان ... وقتی من هستم دیگر غصه نخور ... و بعد با لبخندی که بر پهنای صورتش نقش می بندد ، غم ها از دلم بیرون برود ... آنگونه که اصلا غمی نبوده از قبل ...


از یک رفیق توقع زیادی ندارم ... همین که  بشنود ام ... کافی ست ...


می خواهم برای خودم رفیق پیدا کنم ... رفیقی که تمام خصوصیاتی را که گفته ام داشته باشد ... مهربان تر از مادرم باشد حتی ... البته باید بگویم که او را پیدا کرده ام و یا بالعکس او مدت هاست که پیدا کرده است مرا ...

امان از دل غافل خودم ... امان ...


می خواهم این روزها ، بیش از پیش با «مهدی فاطمه» رفیق شوم ...

شما هم امتحان کنید ...


عاشق

گاهی می شود

که نمی توان با چند جمله کوتاه

احساست را بیان کنی ...

نمی شود ...

باید نوشت ...

بی هوا نوشت ...

بی فکر نوشت ...

هر آنچه آمد ...

همان را نوشت ...

دردی که در دل است ...


از این پس ، اینجا

بیشتر می نویسم ...


عاشق