حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی

۸ مطلب با موضوع «کربلا :: خانم سه ساله» ثبت شده است


چقدر رقیه (س)

بوی فاطمه(س)

می دهد ...

.

سه ساله ی ، هجده ساله !

.

حیف بود اگر در کربلا

همچون فاطمه ایی نبود ...!


یا ح س ی ن

عاشق

سر را که آوردند ، رقیه(س) نگفت ، بابا گرسنه ام ، سیلی خورده ام و ...
تا پدر را دید گفت : بـ ا بـ ا چرا لب هایت اینگونه گشته ؟ موهای سرت چرا سوخته ؟
+ میدانی ؟ ، رقیه(س) پدر را درک میکرد ، عینِ پدر شده بود !
موهایش سوخته و لب کبود ...

+ رقیه(س) بابا گفتنش هم فرق کرد
 بــابـا را ایــنــگوـنه مــی گــفـــت :
بـ ا بـ ا
بریده بریده ...
- عاقبتِ لکنت زبان ...
یا حسین
عاشق

هر لغت ، برای خود معنایی دارد!

در شـام ،‌ معنی کلمه ی " بابا "

" سیلی " است ... !!


 + دخترکی از بس سیلی خورد

دیگر نمی تواسنت بگوید بابا ...

یا حسین

عاشق

خدا کنـد کسی
میــان ازدحـــام
گــم نشود ... !

+ با خـودم فـکر میـکنـم ، دو شـب دیگر
میخواهد زینب (س) چه کند ؟
هنـوز خبـر ندارد ماجرای خرابه را ... !
 امان از دلِ زینب (س)
یا حسین
عاشق

حسین(ع) جان

وقتی تک تک رگ های ت را می بریدند

پــیــش خـود نــگــفــتــن

تو  ، دختر داری ؟


یا حسین
عاشق

کودکانِ شامی با یکدیگر بازی میکردند
رقیه(س) نیـــز ، بـا آنهـا هـم بــازی شد
ســهـــمِ رقـیــــه(س) در ایـــن بــــــازی
ســـــنــــــــگ خـــــــوردن بـــــــــود ...

+ آنقدر سنگ خورده است ، از لابه لای نِی ...
فهمیدنِ حالِ رقیه (س)درد دارد !!
یا حسین
عاشق


در دلِ زینب(س) ، نــوازش ماند
نـوازشِ رقیـه(س) را مـی گـویم
هر کجا را که ، لمس می کرد
یـا کبـــود بـود ، یـا سوخـتـــه !

 + تا بـه حـال جایی از بدن ت , کبود شده ؟ یا سوخته؟!
اگر کسی حتی اطرافش را دست بزند , چه می گویی ؟!
حالا یک دختر سه ساله را تصور کن , ببین او چه می کشد
امان از دل زینب (س)
یا حسین
عاشق


رقیه(س) چنین گفت :

عمه ، کیه که داره میکنه به ما اشاره ؟!

نگاه کن ...

تو دستش انگشتر بابا رو داره ...

+ ساربان کار خودش را کرده بود , انگشت را با انگشتر ، ربود ...

یاحسین

عاشق