حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی

وقتی

اعتماد به خداوند هست

اعتماد به نفس را میخواهم

چکار ؟


+ ایــن روزهــا در فضــای واقعــی و مجــازی پــر شــده است از

مطالبی که میگوید ، چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم ؟

باید یاد بدهیم به دیگران که چگونه به خدا اعتماد کنیم ...


+ الیس الله بکاف عبده ؟

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ؟


به خدا اعتماد کنیم ...

دل که بدهی ، آسمانی می شوی ...

و من یتوکل علی الله فهو حسبه...
پاسخ:
إن الله بالغ أمره...
۱۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۳۹ داریوش عزیزی
سلام
به ماهم سر بزنید خوش حال میشیم:
http://emonokte.blog.ir/
موفق باشی
یا حق...
پاسخ:
سلام
چشم...
سلامت باشید
۱۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۳:۲۱ کــربــ بلایی محـــــبــــــــ

سلام خداقوتـــ
بهــ رزوم با :
" شهید گمنام "
آن روز که تو میرفتی شهر اینگونه نبود
باید میـــآمدی تا از خواب بیدار شویمــ
برایمان سوغـــــاتی آورده ای
عطر کربـــ بلا ، باران آورده ای
اما من چهـــ ؟
دست خالی ، دل پر گناه آورده امـ
التماس دعا
یازهراکربــ بلا ان شاءالله

ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی