حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی



حالا تویی و دریای رحمت الهی ..
و
من هستم و غرق در گناهانم
.
چقدر غواص بودنمان با هم
متفاوت است ...
.
.
ماهی جای ش در آب است
نه خاک ...
.
.

دل که بدهی ، آسمانی می شوی ...

۰۷ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۲۲ ذره ی ناچیز
lماهی جایش در آب است
نه خاک

سلام
 بر آن
175
نفر
فکر کن ماهی رو از آب بگیری و زنده در خاک کنی😢
سلام بر۱۷۵ غواص شهید
فکر کن ماهی رو از آب بگیری و زنده در خاک کنی😢
سلام بر۱۷۵ غواص شهید
وبلاگ خوبی دارین.
 به ما هم سر بزنین لطفا.مرسی

۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۴۶ عــ ـاکـ ـف ...
خط شکنان خمینی در راهند....!

ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی