حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی

عــاشق دل ش در دست مـعشــوق اســـت

خوشا آن عاشقی که معشوق ش تو باشی

حسین ...

-

چشم انتظارم برای وصل ، وصل عاشق به معشوق

منتـظـر بــرای دیــدنِ کـــربــلای حضـرت عشق ...

 +

کربــلا

گـاهی کلمــات هــم کـم مــی آورنـــد

نمیدانی در وصف او چه باید نوشت ...

دلتنـگِ او کــه بــاشی ، عاشق می شوی ؛ عاشق که بشوی

تازه میفهمی درد را ...

درد عشق , آن هم واقعی ، نه این عشق های آبکی دوران ما ...

یا حسین ...

عاشق