حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

ما انسان را آفریده ایم و مى دانیم که نفس او چه وسوسه اى به او مى کند
و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم / قاف/16

نفس ...

نَفَس کشیدن ...

در آسمان را ...

ز من گرفت ..

و من ...

می خواهم ...

خودم را ...

از او بگیرم ...

.
.

الهی ...

تو که خود می گویی ... می دانم حالِ نَفست را...وسوسه هایش را ... می دانی ...حالِ دلم را ... پیکار با نَفسش را...زمین گیر شدن ها را ...لِه شدن ها را ...خسته شدن ها را...بریدن ها را ...و ...هر چه که باشد ... نزدیک از تر من به من هستی ...و تنها تویی که می توانی... یک به زمین چسبیده را بلند کنی و به آسمانش برسانی ...!

.

پس_دریاب ...

.


دل که بدهی ، آسمانی می شوی ...

نگاهمان را زیبا کنیم !

ارسال دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی