حکایت عشق ...

درباره بلاگ
حکایت عشق ...

از پیــر مـــردی پرسیده اند
" عشق " چند حرف دارد ؟
گفـت : چــهــار حـــرف ...
بـه او خندیدند و رفـتـنـد ...
پیر مرد زیر لب هایش , " حسین " میگفت ...

یا حسین ...

- - - - - - -
پرسه های ذهن م در دنیای کوچک خیال م
دل نـوشت هـایی را به ارمغان می آورد کـه
آنها را در اینجا نشر میدهم ....

به امید گوشه چشمی ...

- - - - - -
برخی!
از مطالب با "خونِ دل" نوشته می شوند
لــطـفـــاً بــا "اشــکِ چشــم" بخـوانـیــد

- - - - - -

نشر مطالب بی ذکر منبع بلا مانع است ،
حلالِ جانتان ...

کربلایی باشید

راوی

۳۹ مطلب با موضوع «ائمه» ثبت شده است


حسن در تنگی کوچه
بیچاره شد ...
و عبدالله در تنگی گودال قتلگاه ...
.
.
مانده ام محرم است
یا فاطمیه ...
.
همه اش بوی مادر می دهد ...

.
این چند شب حسنی است ... حسنیه ...

ح س ی ن
عاشق


تــو مرا چشم در راهـی ...

و من ، در بیراهه های دلم ...

سر گردان ...


اغثنی یا مولای

یابن الحسن ، نگاهی ...

عاشق
گناه کردن یعنی
خـنـده هـای شیطــان
و گریه های امام زمان ت !
.
و گناه نکردن یعنی
خشم شیطان
و لبخند رضایت امام زمان ت!
.
کدام را می پسندی ؟!

گناه نکنیم ...!
یا مولای اغثنی ...
عاشق


امام زمان(عج) را

مجـــازی

دوست داشته باش !

مجازی ...!

تـوضیح نوشت


تــو را دوست داشتـــن

کار هرکسی نیست ...!


اغثنی یا مولای...

عاشق

دعای توسل میخواند

وقتی به این فراز می رسد

یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَ الخَلَفَ الحُجَّةَ و...

" یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه "

بغض می کند و با خود مرور می کند ...

مگــر او کــم شفاعتمان را کـرده است ؟!

.

یا بن الحسن ...

عاشق

این روزها ، تمام شبکه ها

شده است ... مشهد ...

و من شده ام

حسرت ... حسرت ...


آقا ... نگاهی ...

عاشق

هنگامی که

پای خود را قدم به قدم بر روی زمین می گذاشتی

قد زمیـن خم می گشت از آن همه وقار تو ... بانــو...

 و زمین چه عاشقانه ، برای خاطر گام های تو ... بر خود

می بالید ...  و گام هایت را بر روی چشمان خود می گذاشت ...

.

عاشق

تو در شهر عشق، مدینه،چشمانت را گشودی و  این گونه دل از دل عاشقان خویش ربودی...
تو  پا در عرصه هستی گذاشتی تا یاد مادرت ، زهرای مرضیه (س) را درعالم شکوفا کنی
تـو به دنیـا آمـدی تــا گـوهـر عـفــاف را بــه صـدف هستــی ببـخشـی
 تــو  قدم بر زمیــن نهــادی تــا رنــگ خــاکی آن را افـلاکـی کنی
 تـو بـا حضـورت ، عـاشقـانه ، زیباتـرین غزل عشق را سرودی
تو به دنیا آمدی تا بهار را برای کویر قم به ارمغان  بیاوری
 تـو ، سرچشمـه پـاکـی و نجـابتی...
تو فاطمه معصومه ایی ...

بانو ... دریاب ...
عاشق